غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
277
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
موسوم گشت و در سنهء تسع و عشرين و سبعمائه امير محمد مخدوم شاه بنت شاه جهان را در حبالهء نكاح كشيد و در سنه 733 شاه شجاع الدين از آن منكوحه تولد گرديد و در سنه اربع و ثلثين جناب مبارزى شاه مظفر را مصحوب خويش گردانيده بملازمت سلطان ابو سعيد بهادر خان رفت و شهريار ايران پدر و پسر را منظور نظر تربيت و عنايت ساخت كه موجب رشك و حسد امرا و اركان دولت شد و در آن سال سلطان ابو سعيد بقشلاق بغداد شتافته امير محمد نيز اقبالآسا بملازمت موكب اعلاء اختيار نمود و بعد از بغداد بنجف رفت و بشرف زيارت مرقد معطر و مشهد منور امير المؤمنين حيدر سلام اللّه عليه مشرف گشت و از آن مقام لازم الاحترام بدار العباده يزد مراجعت فرمود و در سنهء 736 آفتاب حيات سلطان ابو سعيد بهادر خان روى به مغرب فنا آورد و در جمادى الاولى سنهء سبع و ثلثين كوكب وجود قطب الدين شاه محمود بن امير محمد مظفر از كتم عدم طالع شده بر افق و ظهور جلوه كرد . ذكر شمه از احوال ممالك فارس و عراق و ملاقات كردن امير محمد مظفر باامير شيخ ابو اسحاق بعد از وفات سلطان ابو سعيد بهادر خان و فقدان پادشاهى نافذ فرمان در ولايت ايران بهر بلده از بلاد عراق عجم و فارس متقلبى رايت علم انا و لا غير برافراشت و در هرگوشهء بىتوشه سر حكومت برآورده خيال سرورى با خود مخمر داشت هرگزيرى خواست كه اميرى كردد و هرفقيرى در فكر آن شد كه آيا نعمت ثروت او چگونه بحصول پيوندد و اولاد امير محمود شاه اينجو بواسطهء وفور تعلق ملكى و تسلط ملكى كه در شيراز داشتند تمامت آن مملكت را ملك خود پنداشتند امير مسعود شاه كه ارشد برادران بود اطراف آن بلاد را بواجبى ضبط كرد و امير شيخ ابو اسحق از ساير سرداران آفاق بمزيد مكارم اخلاق استثنا داشت روى بجانب دار العباده يزد آورد و امير محمد بااكثر ملازمان او را استقبال كرده در حين ملاقات از خوف انفعال بر ناصيهء احوال امير شيخ ابو اسحق ظهور نمود و به زبان آورد كه ما بواسطه مبالغه امير مسعود شاه بدينجانب آمديم و الا همگى همت بر كسب فضايل نفسانى مقصور است و جملگى بهمت بر حصول كمالات آسانى محصور بيت حديث من ز مفاعيل و فاعلات بود * من از كجا سخن سر مملكت ز كجا و جناب مبارزى بصيقل كلام محبتآميز زنك اندوه از مرآت خاطرش بزدود و كما ينبغى بلوازم ضيافت پرداخته آن مهمان عزيز را گسيل كرد و امير شيخ به طرف كرمان رفته چون آنجا نيز كارى پيش نتوانست برد باز روى بملك يزد آورد به خيال آنكه بگرد حيله و تدبير برآمده منصوبهء انگيزد و بدست مكر و فريب در دامان عروس آنولايت آويزد و جناب مبارزى اين معنى را